سحرگاه بیا هی و بگو ذکر پیاپی

سحرگاه بیا هی و بگو ذکر پیاپی

که مستان وصالت همه مستند از می

به میخانه بیا هی و ببین چنگ و دف و نی

درت باز گشادند صلا می زند از کی

بیا جای لطیفست شهنشاه حریف است

شراب ست و قدحهای پر از می پر از می

بیا عاشق گمراه سوی شاه سوی شاه

تفرج گه زیباست بلا شمس بلانی

یکی ساقی باقی بهر کو قدحی داد

نمی میرد هرگز و بماند ابداً حی

بیا جانب گلزار که گل آمد از خار

گهر آمد از کان شکر آمد از نی

همه مرد خدایند همه عهد و وفایند

همه صدق و صفایند قناقند و قن الغی

انم عالم معلوم انم رازق مقسوم

انم قادر قیوم می در ده المی

اتنکی اتنکی سزنکی بر نکی

خلیدن بزه گلش قراکر بزه گل ماهی

تبک تبک آرندین خلیدین کله سر کر

تبک استه باز لمش نیای بزه کل هی

بورنک آج مورمک کور کورمک اوج کور می کور

مرا یار چو بنگریست اکر تحدراکرلی

شراب ست سرودست همه منبع سود است

که ساقیش بریدست سر خم ز رگ و پی

عسلهای مصفی و میهای مزکی

خوری سیر شود دل نه غمی آرد و نه قی

اگر دامن آن یار به دست آوری ای دل

بدین شرح که گفتیم رسی نگذری از وی

الا ای شه تبریز ز ما هیچ بمگریز

منتچی که منتچی که منتچی که منتچی

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها