امشب آماده یار و بزم و شراب است

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک

غزلیات و قصاید – شماره 18

شب وصال

امشب آماده یار و بزم و شراب است

گو که همین امشبم ز عمر حساب است

هر شبم از هجر، آب دیده روان بود

امشبم از شوق وصل، دیده پرآب است

لب به لب میگسارش نازده مستم

آنچه زیادست این میانه شراب است

نقش گل سرخ بر حباب چراغ است

خوبی این منظر نکو ز دو بایست

روی فروزان یار و گونه ی سرخش

حقه ی آن سرخ گل، به روی حباب است

عمر پر از یادگار جور به جور است

عشق فقط یادگار عهد شباب است

بیست و دو سال است، تند می روی ای عمر

اندکی امشب تأمل این چه شتاب است؟

روز خراب من، از خرابی بختم

نیست که از اصل، روزگار خراب است !

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها