
فخرالدین عراقی- غزل شماره 29
در سرم عشق تو سودایی خوش است
در دلم شوقت تمنّایی خوش است
ناله و فریاد من هر نیم شب
بر در وصلت تقاضایی خوش است
تا نپنداری که بی روی خوشت
در همه عالم مرا جایی خوش است
با سگان گشتن مرا هر شب به روز
بر سر کویت تماشایی خوش است
گرچه میکاهد غم تو جان من
یاد رویت راحت افزایی خوش است
در دلم بنگر، که از یادِ رخت
بوستان و باغ و صحرایی خوش است
تا عراقی واله روی تو شد
در میانِ خلق رسوایی خوش است