گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند

صائب تبریزی- غزل شماره 2562

 

گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند

راست چون آهو نفس بهر رمیدن می کند

گر چمن پیرا کند منع تماشایی بجاست

در گلستانی که دیدن کار چیدن می کند

چشم ازان سیب ذقن در پردۀ شرم آب ده

کز نگاه گرم، اندازِ چکیدن می کند

زانفعال قامت او سرو با آن سرکشی

بر زمین از سایه مشق خط کشیدن می کند

گرچه صد دل هست چون تسبیح در هر رشته اش

دل به زلفش جای خود باز از تپیدن می کند

از مکیدن تشنگی را کم اگر سازد عقیق

تشنه را سیراب لعل او به دیدن می کند

در کهنسالی ندارد بدگهر دست از ستم

ترک خونریزی کجا تیغ از خمیدن می کند؟

شکوه از قسمت ندارد جز پشیمانی ثمر

شیر را خون طفل از پستان گزیدن می کند

زاهد خشکی که می لافد ز تأثیر نفس

تیغِ چوبینی است تهدید بریدن می کند

هست در میزان بینش هر سبک مغزی گران

برگ کاهی چشم را منع از پریدن می کند

از تأمّل می شود گفتار صائب بی گره

بادۀ ناصاف را صافی چکیدن می کند

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها