ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطّر گشت

صائب تبریزی- غزل شماره 1832

 

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطّر گشت

که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت

ز شرم سبزۀ خطّ تو، طوطی خوش حرف

چو مغز پسته نهان در میان شکّر گشت

دگر به حال جگرتشنگان که پردازد؟

که خطّ پشت لبت پرده دار کوثر گشت

ز طوق فاختگان نام سرو حلقه کنند

در آن چمن که نهال تو سایه گستر گشت

توان ز وقت خوش نقطۀ دهان تو یافت

که آفتاب جمال تو ذرّه پرور گشت

کناره گیر ز مردم، صفای وقت ببین

که قطره گوشه گرفت از محیط، گوهر دشت

زبان تیغ ز سنگ فسان دراز شود

ز بردباری من آسمان ستمگر گشت

مرا به دفتر بال هما فریب مده

که در خرابۀ من این رساله ابتر گشت

به هرچه می رسد از رزق، سازگاری کن

که هر که ساخت به سدّ رمق، سکندر گشت

چه چاشنی به سخن داد خامۀ صائب؟

که قند در نظر طوطیان مکرّر گشت

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها