ترا کسی که به آه سحر نخواسته است

صائب تبریزی- غزل شماره 1743

 

ترا کسی که به آه سحر نخواسته است

ز نخل زندگی خویش برنخواسته است

به کاوش مژه خون مرا دلیر بریز

که خونبها کسی از نیشتر نخواسته است

مرا به سیل سبکسیر رشک می آید

که غیر صدقِ طلب راهبر نخواسته است

کباب همّت آن سایل تهیدستم

که غیر داغ چراغ دگر نخواسته است

خوشا کسی که درین خاکدان بجز درِ دل

گشادکار خود از هیچ در نخواسته است

ز مال خویش نبیند جهان نوردی خیر

که سود بهر کسان از سفر نخواسته است

طمع مدار ز تن پروران ترانۀ عشق

نوا کسی ز نی پر شکر نخواسته است

به سنگ، سنگ محال است سینه صاف شود

دل رحیم کس از هم گهر نخواسته است

ز ما به دست دعا همچو سرو قانع شو

که کس ز مردم آزاده بر نخواسته است

بس است گوهر شهوارِ آب، شیرینی

کسی ز چشمۀ شیرین گهر نخواسته است

نشاط روی زمین زیر آسمان صائب

ازان کس است که تاج و کمر نخواسته است

مسلّم است شجاعت بر آن کسی صائب

که پیش تیر حوادث سپر نخواسته است

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها