
شاطر عباس صبوحی قمی
سایر اشعار – شماره 7
مخمس
ای زلف تو چون مار ، رخ خوب تو چون گنج
بی مار تو بیمارم و بی گنج تو در رنج
از سیلی عشق تو رخم گشته چو نارنج
دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج
بر باد شده در صدد روی تو هر پنج
هرگز نبود حور چو روی تو به رضوان
سروی به نکویی قدت نیست به بستان
روی تو گل سرخ و خطت سبزه و ریحان
هم قند و نبات و شکر و پسته و مرجان
ریزد ز لب لعل سخنگوی تو هر پنج
از دست غمت چند زنم ناله و فریاد
باز آی که عشق تو مرا کند ز بنیاد
هرگز نبود چون قد و بالای تو شمشاد
حور و ملک و آدمی و جن و پریزاد
هستند ز خدام سر کوی تو هر پنج
ای خسرو خوبان نظری کن سوی درویش
مگذار که از عشق تو گردد جگرش ریش
دیوانه ی عشق تو ندارد خبر از خویش
خال و خط و زلف و مژه و چشم تو زان پیش
کردند برآشفتگی موی تو هر پنج
غم تاخت اگر بر سر و سامان صبوحی
ساقی به در آی از در ایوان صبوحی
بنشین ز کرم در بر یاران صبوحی
دین و دل و عقل و خرد و جان صبوحی
گردید به تاراج دو ابروی تو هر پنج