
رهی معیری – ترانه ها و نغمه ها
دریای غم
شماره 24
آهنگ : حبیب الله بدیعی
با عاشقان ای گل سر یاری نداری
گویم اگر بوی وفاداری نداری
دامن ز مهر و محبت کشيدم ، کز مهربانی ، در زندگانی، سودی ندیدم
اشک ندامت ز چشمم گشودی ، خوابم ربودی ، با آن که بودی ، صبح امیدم
رفتی و آتش زدی محفلم را
چون تار مویت شکستی دلم را
فغان کز محبت ، نداری نصیبی
سراپا فریبی
می نابی اما ، به جام رقیبی
سراپا فریبی
به جز اشک غم ، یاری ندارم
به آسودگان ، کاری ندارم
عشق تو باشد ، به عالم غم من
ای مایه ی غم، ببین حالت من
دردا که عشق آتشین
جز خون دلی، حاصل ندارد
سرگشته چون موجم ولی
دریای غم ، ساحل ندارد