
شعر نخست :
زنگ میزدی
یک تلفن کوچک
دو دقیقهای وسایلم را جمع میکردم
مداد و مسواک و مسکن.
نه
مسکن هم بر نمیداشتم
دامن و لباس خواب فقط
بعد
سفر که نه
گم میشدیم.
شعر دوم:
چگونه خیره نشوم به مردم؟
که میخندند و میبلعند هم را
در خیابانها
تنه میزنند
به زنِ جوانِ مو سفید تو
و
نمیدانند
مردی
تمام روز ایستاده
به شب نگاه میکند… .
شعر سوم :
لب دریا
باد میآید.
همه دستشان به موهایشان
دامن و کلاهشان تو
دستها در جیب
مثل یک ایستاده در بادِ حرفهای
با هفت هزار سال قدمت
به امواج خشمگین
نگاه میکنی
شعر چهارم :
شنا میکنم
از این سو به آن سو
زیرآبی میروم
تا آنجا که نفس دارم
انگشتانم را به کف استخر میکشم
ناگهان
یادت
چون کوسهای به سمتم بازمیگردد
شعر پنجم :
تلفن زنگ میزند
شمارهی اوست
مانند جامی زهر
برش میدارم
تا ته مینوشم
بدون خداحافظی
میگذارد مرا
میان جامهای نیم خوردهاش
روی میز سالن پذیرایی … .
واژگان کلیدی: اشعار سارا محمدی اردهالی،نونه شعر سارا محمدی اردهالی،یک شعر از سارا محمدی اردهالی،شعرهای سارا محمدی اردهالی،شعر نو سارا محمدی اردهالی،شعر کوتاه سارا محمدی اردهالی،شاعر سارا محمدی اردهالی.





