
سعدی-گلستان-باب هشتم در آداب صحبت
شماره 25
سر مار به دست دشمن بکوب که از احدَی الحُسنَیین (1) خالی نباشد ، اگر این غالب آمد مار کشتی و گر آن ، از دشمن رستی .
به روز معرکه ایمن مشو زخصم ضعیف
که مغز شیر برآرد چون دل ازجان برداشت
واژگان دشوار : 1-ترجمه : یکی از دو نیکی