بر دری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

وحشی بافقی- غزل شماره 93 

بر دری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

گر خدا صبری دهد اندیشۀ کاریم هست

صبر در می‌بندند اما نیستم ایمن ز شوق

خانهٔ پر رخنهٔ کوتاه دیواریم هست

گر شود ناچار و دندان بر جگر باید نهاد

چارۀ خود کرده‌ام جان جگر خواریم هست

کی گریزم از درت امّا ز من غافل مباش

گر توام خواهی که بفروشی خریداریم هست

گر چه ناید بنده‌ای چون من به کارِ کس ولی

نقشِ دیوارم ولیکن پایِ رفتاریم هست

جز در دولتسرایِ وصل تو هر جا روم

در حسابی هستم و قدری و مقداریم هست

حرمتِ من گر نداری حرمتِ عشقم بدار

خود اگر هیچم دل و طبع وفا داریم هست

کوری چشم رقیبان زان گلستانِ امید

نیست گر دامانِ پر گل، چشمِ پرخاریم هست

وحشی اظهارِ وفا کردست خون او مریز

ور مدد خواهی به خون دستْ آشنا یاریم هست

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها