اشعار هوتن نجات

 

شعر نخست :

 

از پله می شتابم

و کوچه صبح زیبایی دارد

از ساعت بانک مطمئنم

در راه باد می آید و به کوچه می نشیند

یک عابر با ساعت بیدار

با من به گفتگوست

و عابر دیگری با کنجکاوی می گذرد

چراغ روشن را می گشاید

و کفش شادمانه روی موزاییک می چرخد .

 


شعر دوم :

 

از اثاقک تاریک پا بیرون می گذاریم

در نور جاری صبح

تنه ی درختان مرده

در جاده افتاده

ما را دلتنگ می کند

با زنجیر اتصال ، غم یکسان داریم

و تازیانه در ردیف گام

وسوسه مان می کند .

باری سنگ بر زمین

و سنگدلان خود سلامتند

و ما سنگ می شکنیم

از نان حرام نیز نخواهیم گذشت

برده ایم و کالای کشتی

وقتی سنگ شکستیم

و آب در زمین نفوذ کرد

به راه می افتد

و ابهام تیره ی استخوان ما سوخته ست

خون غلیظ روی ستاره می میرد

و از درخت خشک ، برگ می افتد

و مرگ سپید روز

تولد سیاه شب است .


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها