بی آفتاب رویت روزم بوَد چو مویت

همام تبریزی- غزل شماره 47

بی آفتاب رویت روزم بوَد چو مویت

با زلف مشک بویت باشد شبم چو رویت

حسن هزار لیلی عشق هزار مجنون

داری وزان زیادت دارم به خاک کویت

یک سلسله ز مویت دیوانه را تمام است

بهر چه تاب دادی زنجیرهای مویت

با لب بگو که: ما را تا چند تشنه داری

ای آب زندگانی دایم روان به جویت

عمر دراز دانی بهر چه دوست دارم

تا بیشتر نمایم کوشش به جست و جویت

محروم گشت چشمم از دیدنت ولیکن

دارد زبان نصیبی ما را به گفت و گویت

جان در فراق رویت کی بار تن کشیدی

او را اگر نبودی دایم مدد ز بویت

هر موی بر تن من گر خود شود زبانی

هم در بیان نیاید بعضی ز آرزویت

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها