تو سلطانیّ و خورشیدت غلام است

همام تبریزی- غزل شماره 30

تو سلطانیّ و خورشیدت غلام است

نظر جز بر چنین صورت حرام است

ورایِ حسن در روی تو چیزی ست

نمیداند کسی کان را چه نام است

اگر جان را بهشتی در جهان هست

تویی از نیکوان دیگر کدام است

به زیر لب سلامی کرده ای دوش

همه منزل سلام اندر سلام است

که باشم من که همراز تو باشم

کلامی زان لبت ما را تمام است

چه می خورده ست چشم نیم مستش

که او را خواب مستی بر دوام است

اگر عاشق به ترک سر نگوید

هنوز اندر سرش سودای خام است

بماند سال ها چون جان نماند

تمنّایی که در جان همام است

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها