
همام تبریزی- غزل شماره 179
ماه رویا دوش عزم جام و ساغر کرده ای
خواب دوشین در کنار یار دیگر کرده ای
دشمنم را تا سحرگه شمع مجلس بوده ای
وز فروغ چهره ایوانش منوّر کرده ای
حلقه های زلف را یک یک ز هم بگشوده ای
بزم را از نکهت عنبر معنبره کرده ای
تا نگردد همدمت از تلخیِ می ترش روی
زان لب شیرین دهانش پر ز شکّر کرده ای
دوستان را بر سر می هر کسی یاد آورد
دوش گویی با حریفان یاد چاکر کرده ای
نرگست امروز با رویت گواهی می دهد
کا نچه می گویم شب دوش ای سمن بر کرده ای
از همام احوال دوشین را نمی یاری نهفت
کودکی این شیوه پندارم که کمتر کرده ای