دوش از لبت ربوده ام ای مهربان شکر

همام تبریزی- غزل شماره 107

دوش از لبت ربوده ام ای مهربان شکر

پیداست در بیان من امروز آن شکر

چون نَی به خدمت تو بسی بسته ام میان

تا همچو نَی گر فتهام اندر دهان شکر

در عمر خود لبم ز لبت یک شکر گرفت

آری به کیل می بفروشد ازان شکر

از تاب آفتاب رخت تا نگردد آب

شد زیر سایۀ خط سبزش نهان شکر

پیش از خط و لب تو نگارا ندیده ام

دیگر که از نبات کند سایه بان شکر

جانم فدای آن لب جانان که می دهد

از ذوق اندکی به مذاقم نشان شکر

یاد لبت چو می گذرد بر زبان من

حالی همی شود ز زبانم روان شکر

وصف لبت نهاد شکر در دهان من

گر بیش ازین بگویم گردد زبان شکر

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها