
هاتف اصفهانی – غزل شماره 6
به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما
شبی با او به سر بردم ز وصلش بینصیب اما
مرا بی او شکیبایی چه میفرمایی ای همدم
شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما
ز هر عاشق رموز عشق مشنو سرّ عشق گل
ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما
خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او
از آن سرچشمه من هم میخورم گاهی فریب اما
به حال مرگ افتاده است هاتف ای پرستاران
طبیبش کاش میآمد به بالین عنقریب اما