رخشنده شبی چو روز روشن

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 48

نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی

رخشنده شبی چو روز روشن

زو تازه فلک چو سبز گلشن

از مرسله‌های زر حمایل

زرین شده چرخ را شمایل

سیاره به دست بند خوبی

بر نطع افق به پای کوبی

بر دیو شهاب حربه رانده

“لاحول ولا” ز دور خوانده

از نافه ی شب هوا معنبر

وز گوهر مه زمین منور

زان گوهر و نافه چرخ شش طاق

پر زیور و عطر کرده آفاق

انجم صفت دگر گرفته

زیبندگیی ز سر گرفته

صد گونه ستاره ی شب آهنگ

بنموده سپهر در یک اورنگ

کرده فلک از فلک سواری

رویین دژ قطب را حصاری

فرقد به یزک جنیبه رانده

کشتی به جناح شط رسانده

پروین ز حریر زرد و ازرق

بر سنجق زر کشیده بیرق

مه گرد پرند زر کشیده

پیرایه‌ای از قصب تنیده

گفتی ز کمان گروهه شاه

یک مهره فتاد بر سر ماه

یا شکل عطارد از کمانش

تیریست که زد بر آسمانش

زهره که ستام زین او بود

خوش خو چو خوی جبین او بود

خورشید چو تیغ او جهانسوز

پوشیده به شب برهنه در روز

مریخ به کینه گرم تعجیل

تا چشم عدوش را کشد میل

برجیس به مهر او نگین داشت

کاقبال جهان در آستین داشت

کیوان مسنی علاقه آویز

تا آهن تیغ او کند تیز

شاهی که چنین بود جلالش

آفاق مباد بی‌جمالش

در خدمت این خدیو نامی

ما اعظم شانک ای نظامی

از شکل بروج و از منازل

افتاده سپهر در زلازل

عکس حمل از هلال خنده

بر جیب فلک زهی فکنده

گاو فلکی چو گاو دریا

گوهر به گلو در از ثریا

جوزا کمر درویه بسته

بر تخت دو پیکری نشسته

هقعه چو کواعب قصب پوش

باهنعه نشسته گوش در گوش

خرچنگ به چنگل ذراعی

انداخته ناخن سباعی

نثره به نثار گوهر افشان

طرفه طرفی دگر زرافشان

جبهه ز فروغ جبهت خویش

افروخته صد چراغ در پیش

قلب‌الاسد از اسد فروزان

چون آتش عود عود سوزان

عذرا رخ سنبله در آن طرف

بی‌صرفه نکرد دانه صرف

انگیخته غفر چون کریمان

سه قرصه به کاسه ی یتیمان

میزان چو زبان مرد دانا

بگشاده زبانه با زبانا

عوا ز سماک هیچ شمشیر

تازی سگ خویش رانده بر شیر

اکلیل به قلب تاج داده

عقرب به کمان خراج داده

با صادر و وارد نعایم

بلده دو سه دست کرده قایم

جدی سر خود چو بز بریده

کافسانه سربزی شنیده

ذابح ز خطر دهان گرفته

سعد اخبیه را عنان گرفته

بلع ارنه دعای بلعمی بود

در صبح چرا دو دست بنمود

دلو از کله‌های آفتابی

خاموش لب از دهن پر آبی

بنوشته دو بیت زیرش از زر

کاین هست مقدم آن مؤخر

خاتون رشا ز ناقه‌داری

با بطن‌الحوت در عماری

بر شه ره منزل کواکب

اجرام بروج گشته راکب

بسته به سه پایه هوایی

بطن‌الحمل از چهار پایی

عیوق به دست زورمندی

برده ز هم افسران بلندی

وان کوکب دیگپایه کردار

در دیگ فلک فشانده افزار

نسرین پرنده پر گشاده

طایر شده واقع ایستاده

شعری به سیاقت یمانی

بی‌شعر به آستین فشانی

مبسوطه به یک چراغ زنده

مقبوضه دو چشم زاغ کنده

سیاف مجره رنگ شمشیر

انداخته بر قلاده ی شیر

چون فرد روان ستاره ی فرد

بر فرق جنوب جلوه می‌کرد

بنشسته سریر بر توابع

ثالث چه عجب به زیر رابع

توقیع سماکها مسلسل

گه رامح بوده گاه اعزل

می‌کرد سها ز هم نشینان

نقادی چشم تیز بینان

تابان دم گرگ در سحرگاه

چون یوسف چاهی از بن چاه

پیرامن آن فلک نوردان

پرگار بنات نعش گردان

قاری بر نعش در سواری

کی دور بود ز نعش قاری

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها