
یادم آمد متاسفم
و شانه به شانه اش به گریه افتادم
یادم آمد صدای رنج بلعیدنی نیست
ببلعم و بچه های قانونی بسازم
نبلعم و شانه ام بلرزد که عاشقم
یادم رفته بود عاشقم
گمانم نبود این مرد که روزی به چال گونه ام می خندید
زود به گریه می افتد
می آید و اندوه را شماره می کنم
اگر نبود ، مهربان دیگری بودم
اگر نبود ، مهربانِ مهربانِ دیگری بودم
و این صدای رنج شبیه تاسفم نبود .
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،مهناز يوسفي.





