ای آخر هر اول و ای اول هر آخر

شمس مغربی – غزل شماره 99

ای آخر هر اول و ای اول هر آخر

وی ظاهر هر باطن وی باطن هر ظاهر

فی جان حمیاکم ما غیرکم شارب

فی حین محیاکم ما غیرکم ناظر

انوار جمال توست در دیده ی هر مومن

دستار جلال توست در سینه هر کافر

فی صورت الاعیانی و فی کسوة الاکوان

فی نشاة والانسان فی الناظر و الناصر

جز تو نبود ساجد جز تو نبود عابد

جز تو نبود شاهد جز تو نبود ذاکر

چون شکر توان کردن آن را که بود خود را

هم منعم و هم ناعم، هم نعمت و هم شاکر

قد صارلنا الطرف فی وجهکم والله

قد ظل لنا العقل فی حسنکم جابر

بی قوت و بی تابم بی قوت و خور و خوابم

من طرفک یا ساهر من عینک یا ساحر

بر مغربی آن ساقی چون ریخت می باقی

شد فانی و شد باقی شد غایب و شد حاضر

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها