شعری از مرجان ریخته گر

تمام کاغذها

بايد بيايند و بايستند

جلوي همين دستي که دارد تند تند اشک هايش را پاک مي کند

که از همان اول

حتی اگر تمام بچه ها گريه کنند

تو شبيه مردي که خوب مي داند دنيا چه جاي ناجوري ست

لگد زدي به در

به ديوارهاي اتاق

و توي کنج ترين جاي خودت آرام گرفتي

و هيچ وقت

به هيچ زني

هيچ چيز از رازهاي تولدت نگفتي

حتی من

که تو تمام خصوصي ام هستي

و چشم از پنجره ات برنمي دارم

و نه شبيه زنان عادي توام

و نه خاص ترينشان

و تنم تنها يک شب توانست وطن کوچک تو باشد

از تو تنها چند قصه بلدم

که خودم خواب ديده ام !


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،مرجان ريخته گر.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها