
مخفی بدخشی – سایر اشعار شماره 1
به مناسبت جلوس نادرشاه
نگر به قدرت خالق قادر یکتا
وقوف نیست بر اسرار حکمتش كس را
به نیم لحظه ای اگرعالمی زند بر هم
نه جای دم زدن است ونه جای چون و چرا
به عقل ناقص خود مـدتیست حیرانم
چه خواست بود ز پروردگار بی همتا
که جای پادشهان نجیب عـالیقدر
نشست سارق بدبخت روی سیا
چه حکمت است که شهزاده گان شیرافگن
فتد به قید سگ و روبه و شغال و دغا
هزار حیف که این پردلان اسلامی
که کشته می شدی اندر جهاد روز جزا
مگر كه گشت خلایق خود از خدا غافل
ز ناسپاسی مردم شد این بلا بر پا
کنیم شكر که گردید توبه ها مقبول
رساند سارق ملعون شهر را به جزا
نشست باز به تخـت شه شهنشاهی
که هست درخور تاج و نگین و لایق جا
شجاع دولت افغان و نادر دوران
شه شهان خراسان به عدل و جود و سخا
ز همت دم تیغش بگشت خلق خلاص
ز ننگ شاهی دزدان ظالم رسوا
هزار بار بـه شاه جهان مبارک باد
گرفت تخت به شمشیر خویش نام خدا
سخن به مدح تو گفتن شها چه حد من است
ز بس که بود دلم پر ز خون در این غوغا
ز شادی دل خود چند حرف نالايق
بگفتم ای شه دوران پذیر عذر مرا
به حق شاه رسالت که جد این داعیست
که بود روز و شبم دست عذر سوی دعا
که ای کریم بده تخت و تاج را به شهان
مبین تو لایق تاج و نگین لئیم و خطا
چو كرد قاضی الحاجات عذر بنده قبول
کنیم شكر به پرودگار ارض و سما
کنون ز عقل بجستم جلوس شاه جهان
بگفت نیک و بد اندر حساب ساز جدا
چوپای نيک شد اندر میان فگن سربند
چراغ دین نبی شد حساب آن پیدا
وگر دعا و ثنا زین ضعیفه باد نثار
به بارگاه وزير سخن رس دانا
به کار شاه چو بوذر جمهر پر تدبیر
نه نزد شاه ارسطو مقام آصف جا
وزیرعاقل دانا شریک سلطنت است
که اوسـت ظل شهنشاه شاه ظل خدا
بود برادر و بازوی شـاه، شاه محمود
که هم خدای از او راضی باد خلق خدا
بود اگر شب و روزم به خمسة الاوقات
دعای دولت شاه و وزير شكر و ثنا
الهی تا که بود مهر و ماه در گردش
لوای دولت و اقبال شاه باد به پا
خموش باش تو مخفی که جای آدابست
به عذر کوش و دعا ختم کن سخن کوتاه