
قوامی رازی – شعر شماره 86
در غزل و اشارت به مدح حسن ابوالعمید است
جانا دل من تو را مرید است
روی تو مرا هزار عید است
آن را که تو شاهدی نگارا
بی شک دانم که او شهید است
در هجر و وصال، غم و شادی
کی بی کی مگر وعد و وعید است
ما وصل تو عنقریب یابیم
زیرا که فراق تو بعید است
ما طاقت هجر تو نداریم
زیرا که عذاب او شدید است
گفتی که بسنده کن به دیدار
کت در ره عشق دل برید است
ای دوست نی ام از این مرا بس
بر قول تو خود کرا مزید است
روی تو به نیکویی بعینه
چون خوی حسن ابوالمعید است
آن خواجه ی خواجه زاده کز جود
از جمله ی همسران فرید است
شاد است روان آن پدر زو
زیرا پسری خوب و رشید است
هرگز نبود چنو حسودش
زیرا که شقی نه چون سعید است
در شهر خرد رئیس بادا
تا شحنه نه همنام عمید است
در خدمت او باش قوامی
ممدوح مدانش که مرید است