ای زلف تو همچو شاخ شمشاد

قوامی رازی – شعر شماره 77

در غزل است

ای زلف تو همچو شاخ شمشاد

وی قد تو همچو سرو آزاد

هر چند مرا ز هر دو رنج است

با این همه تا بود چنین باد

اشک من و روی خویشتن بین

گر دجله ندیده ای و بغداد

زلف تو اگر دلی ز من برد

لبهای تو صد هزار جان داد

گویی که زبان تو که بستست؟

آن بست که آب دیده بگشاد

پرسی که تو را که زد چه گویم

آن زد که عقیله ای چو تو زاد

شادی برسد مرا ز وصلت

از شیرین غم رسد به فرهاد

از دست تو خواستم چو کردن

فریاد کم از تو بود بیداد

شیرینی یاد کرد آن لب

اندر گلوم شکست فریاد

رفت آنکه تو بودی و قوامی

دیگر نشود ز وصل تو شاد

کی باز شود به جای هرگز

خشتی که ز کالبد بیفتاد

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها