عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو

قصاب کاشانی – غزل شماره 274

عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو

می‌نماید کج به مردم قبله ی ابروی تو

پنجه ی خورشید برمی‌تابد از روی غضب

از غرور حسن زور و قوت بازوی تو

در رهت از روی شوق ای قبله ی جان کرده‌ام

پشت بر محراب تا دیدم خم ابروی تو

رو به هر جایی کسی دارد برای حاجتی

هست ما را ای شه درماندگان رو سوی تو

در بساط عشق چون پروانه آخر سوختیم

ای چراغ عاشقان از اشتیاق روی تو

وادی عشق است و در گردن من دیوانه را

کار صد زنجیر برمی‌آید از یک موی تو

پای تا سر عدل را نازم که در صحرای عشق

می‌ستاند باج از شیر ژیان آهوی تو

دست کوتاه است از دامان آتش خار را

چون کشد قصاب این آتش‌عنان خوی تو

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها