در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس

قصاب کاشانی – غزل شماره 173

در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس

زخم‌های ناوک مژگان دلدار است و بس

در درون کعبه و بتخانه گردیدم بسی

رو به هر جانب که کردم جلوه ی یار است و بس

مست عشقم پای‌بند کفر و ایمان نیستم

این‌قدر دانم که با لطف ویم کار است و بس

از چنین ویرانه منزل چشم آسایش مدار

عیش این در گشته تا بوده ست آزار است و بس

از کس دیگر چو نالد شکوه بی‌جا کردن است

در جهان قصاب سرگردان کردار است و بس

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها