
قصاب کاشانی – غزل شماره 163
عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
عمر گر باقیست میگیرم سرانجام دگر
تا سر زلف تو پرچین است ای صیاد دل
حاش لله گر بگیرم حلقه ی دام دگر
ای انیس جاودان من زبانم لال باد
غیر نامت گر برانم بر زبان نام دگر
چون توام دادی در اول ساقیا جامی چنان
آرزو دارم که گیرم از کفت جام دگر
صبح روشن گشت و ما را مطلبی حاصل نشد
با غمت امروز میسازیم تا شام دگر
روزها بگذشت بر قصاب و درد دل نکرد
میگذارم شکوه ی آن را به ایام دگر