قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود

قصاب کاشانی – غزل شماره 133

قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود

کافرم گر بی تو در جسمم روانی مانده بود

تا چو شاهین نظر کردی سفر از دیده‌ام

بی تو مژگانم تهی چون آشیانی مانده بود

تا به طوف مشهد از چشمم نهادی پا برون

جویبار دیده بی سرو روانی مانده بود

رو به هر منزل که می‌رفتی دل غم‌دیده‌ام

بر سر فرسنگ چون سنگ نشانی مانده بود

آرزویی بود کز شوق جمالت داشتم

بی وصالت در تنم گر نیم جانی مانده بود

بود بهر آنکه به گویم دعای دولتت

گر به کامم شام هجرانت زبانی مانده بود

در رهت منزل به منزل دیده ی پر حسرتم

هر قدم چون نقش پای کاروانی مانده بود

در رکابت بود صبر و عقل و هوش و جان و دل

پیکرم بر جا چو مشت استخوانی مانده بود

بی تو ای خورشید عالمتاب آمد بر سرم

آنچه از روز جدایی داستانی مانده بود

صورت احوال قصاب از که می‌پرسی که چیست

بر سر راه فراقت ناتوانی مانده بود

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها