اشعار غلامحسین نصیری پور

ریشه های آفتاب

در قلب پریشان من است .

چشم از من مگیر

که زندگی تاریک می شود .

*****

درون فریاد خود مچاله شده ام

پاهایم جا مانده در چروک جاده هایی

که همیشه تنها پیموده ام .

*****

زخم می زند صبح را

تنهایی سیاه یک کلاغ

با قار قار خش دارش !


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر کوتاه،شعر کوتاهی از،غلامحسين نصيري پور.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها