در برم وصل یار بایستی

در برم وصل یار بایستی

یا دلم را قرار بایستی

چون خزانم ز هجر او ویران

وصل او نوبهار بایستی

خارها غمزه اش بخست مرا

چهره گلعذار بایستی

بودم از یار و پار من شادان

سالم اکنون چو پار بایستی

در چنین باغ جویبار روان

در کف من عقار بایستی

سست عهد است روزگار دریغ

عهد من استوار بایستی

زرد گشتم ز غصه دوران

می چون سرخ وار بایستی

چون که مخمور خمر دوشینم

خمر از او بی خمار بایستی

یا کنار از غمش ز چاره شدی

یا غمش را کنار بایستی

چون که وصلش به نیکبخت رسید

بخت نیکم به کار بایستی

چند من بشمرم جفای ورا

لطف او بی شمار بایستی

همچو اشتر چو دیده مست شدی

سوی میلش مهار بایستی

در چنین مرغزار پر آهو

شیر من در شکار بایستی

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها