سر ز تو یافت سری روز تو دزدید پری

سر ز تو یافت سری روز تو دزدید پری

ز تو آموخت تری و ز تو آورد زری

شیشه گر گوید می صد قدح و جام کند

قدحی گر شکند زو نتوان گشت پری

مشتری را نرسد لاف که من سیمبرم

که نبود و نبود سیم بری سیمبری

مشتری تو زلیخا مه کنعانی را

سیمبر تر بود بر سیمبر از زرشمری

زهره زخمه زن آخر بشنو زخمه دل

تبری غره مشو جنگ کنندت تبری

چنگ دل چند از این چنگ و دف و نای شکست

وای بر مادر تو گر نکند دل پدری

ای عطارد بس از این کاغذ و از حرف و قلم

رفتی و لاف و تکبر حیل و پرهنری

گر پلنگی به یکی باد چو موشی کردی

ور تو شیری به یکی برق ز روبه بتری

سر قدم کن چو قلم بر اثر دل می رو

که اثرهاست نهان و عدم و بی صوری

شمس تبریز تویی راحت جان و دل من

نیستی غایب و حاضر همه دم راهبری

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها