موسی عمران چو در طور مناجات آمدی
بیشتر بودی و یا در وقت حاجات آمدی
پیش از این عمری به راه حق به جان بستی کمر
تا شبی با حق تعالی در مناجات آمدی
بی مراد نفس حالات سکون و خورد و خواب
با پلاس کهنه در احرام میقات آمدی
از تجلی ربه چون نوش کردی جام عشق
در سماع رب ارنی خوش به حالات آمدی
چون خطاب امر فاخلع کرد شبی نعلیک را
پا برهنه اخذ آلالواح و آیات آمدی
تا نکردی نفی غیر حق به قول لا اله
چون به طور کلم الله سوی ابیات آمدی
آنکه سنگ طور پنداری زمرد شد به قدر
تا کلیم الله برو در عبادات آمدی
خود چه اندیشی به حق سید عالم که او
بر درش روح الامین از بهر طاعات آمدی
با جمیع مرسلان کردی صلوة دایمون
تا به فرش سر به عرش از سر اوقات آمدی
چون ارحنی یا بلال از سر او گشتی روان
از در یاسین و طه در ملاقات آمدی
با ولی الله حق مرتضی در راه دین
مستغاث اهل عرفان در کرامات آمدی
یا براق و رایت و تاج و علم در دست او
در شب قربت فراز این سموات آمدی
چو بلا احصی ثناء عرض دادی بندگی
از ره تلقین حق چون در تحیات آمدی
گر نبودی امتی امت به مرحومی ازو
چون صفات رحمتیت رو بغایات آمدی
گرنه او در لی مع الله راز گفتی با کریم
آل یسین در عبا کی در حصیات آمدی
ور به فرمان دادن جانان نبردی جان خویش
زمره کروبیان چون در مباهات آمدی
گر خلیل الله را با حق نبودی راز عشق
آتش نمرود چون با او بروضات آمدی
شمس تبریزی که دارد جام عشق لم یزل
بارها از بی خودی سوی خرابات آمدی
گرنه بر مولی فکندی رایت ظل ظلیل
از صراط مستقیمش چون بروحات آمدی