ای لعل لب تو را بها نی

ای لعل لب تو را بها نی

و آنجا که تویی بجز عطا نی

سیاره همی روند بی ما

صد مشک روانه و سقا نی

بی چشمانند همچو یعقوب

بینا شده چشم توتیا نی

رنجورانند همچو ایوب

دریافته صحت و دوا نی

ره پویانند همچو ماهی

بینند طریق ها ضیا نی

آن جاجا گفتن ز روی چشم است

آن جا همه هستی است و جا نی

از رشک تو من دهان ببندم

شرح تو رسد به منتها نی

افزون ز هزار بیت گفتم

بیتی که بود درو شفا نی

هجران و فراق جانفشارت

صد درد درو یکی صفا نی

خاموش شود مگو فراوان

در دل تو بگو دوا نی

تبریز برو دوای جان کن

اکنون بروی دگر فضا نی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها