بدام زلف چون دام افندی

بدام زلف چون دام افندی

در افتادم به هنگام افندی

بنوشیدیم می از ساغر جان

لبالب از می و جام افندی

اگر جامی درین آتش بسوزی

که صد پخته بود خام افندی

سحرگه آن چراغ عالم افروز

بر آید از سر بام افندی

نماید چهره ای از نور پیدا

که آن نورش بود بام افندی

چو کام اوست ما را کشته دیدن

مراد ما همه کام افندی

چو شیرینست و چرب این کام جانم

ز ذوق شهد و بادام افندی

خمش کن ای که در ظلمت ندیدی

جمال نور در شام افندی

چو شمس الدین تبریزی در آید

شود جانم پر الهام افندی

شود حرز روان اهل توحید

ز جمله اسپ ها نام افندی

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها