
اشعار سنتی
شعر نخست:
سلام
اول سلام و بعد سلام و سپس سلام
با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام
باید سلام کرد و جواب سلام شد
بر هر کسی که هست از این هیچ کس سلام
فرقی نمی کند که کجایی ست لهجه ات
اترک سلام، کرخه سلام و ارس سلام
ظهر بلوچ، نیمه شب کُرد و ترکمن
صبح خلیج فارس، غروب طبس سلام
بازارگان درد! اگر می روی به هند
از ما به طوطیان رها از قفس سلام
“دیشب به کوی میکده راهم عسس ببست”
گفتم به جام و باده و مست و عسس سلام
معنای عشق غیر سلام و علیک نیست
وقتی سلام رکن نماز است، پس سلام!
قبل از سلام جام تشهد گرفته ایم
ما کشتگان مسلخ عشقیم، والسلام!
شعر دوم :
نوروز
مقصد از عید تماشاست به دیدن برسیم
مثل یک سیب، الهی به رسیدن برسیم
مثل نوروز دمادم نفسی تازه کنیم
دم به دم دل بدهیم و به دمیدن برسیم
خانقاهی ست در این باغ و در این جامه دران
کاش یک شب به تب جامه دریدن برسیم
روز و شب این همه گفتیم و نگفتند چه گفت
کاش در کوه حرایش به شنیدن برسیم
عرفات است جهان مشعر الغوث کجاست
شاید امشب به منای طلبیدن برسیم
برگ ها آینه چیدند به پیش من و تو
پیش از افتادن مان کاش به چیدن برسیم
هر چه گفتند و شنیدیم ز فردوس بس است
بارالها نظری تا به چشیدن برسیم
شعر سوم :
تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروش
زمانه ای ست که حلاج شد طناب فروش
شهیدتر ز شهیدان بی کفن ، شاعر
غریب تر ز نویسنده ها، کتاب فروش
الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدید
هماره اجر شما باد با کباب فروش
حراج عشق ببین در دکان سمساران
قمار عقل نگر در سرای قاب فروش
خروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدند
حکیمکان زمان اند قرص خواب فروش
نمانده حجب و حیایی، همین مان کم بود
همین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروش
مده زمام دل خود به دست پیر هوی
مرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروش
پی کدام عقوبت گناهکار شدیم
سیاه نامه تر از واعظ ثواب فروش
دریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسید
که مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروش
من از قبیله ی عباس های تشنه لبم
تو از تبار همین گزمگان آب فروش
بگو بلند شود موج غیرت دریا
چنان که باز شود مشت هر حباب فروش
زمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجا
خوشا به ذوق تماشاگر گلاب فروش
سلام بر همه الا به قلب مغلوبان
سلام بر همه الا به انقلاب فروش
شما که خون دل خلق را پیاله شدید
شرور شهر شمایید یا شراب فروش؟
اشعار دینی،مذهبی و آیینی :
شعر نخست :
امام علی ع
با آن که آفريده شده ست آدم از خدا
گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
ای جوهر تو ، هم ز تو پيدا ، هم از خدا
بين تو و خدا ، الف الفت است و عشق
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا
ماهی شدم در آينه ی چشمه ی غدير
شور تو ريخت در گل من ، يک نم از خدا
در جبر و اختيار ، مرا هست اختيار
خاک از ابوتراب گرفتم ، دم از خدا
من قهر مي فروشم و او مهر می خرد
خوفم ز قهر نيست ، که می ترسم از خدا
شعر دوم :
حضرت زهرا س
نه مثل ساره اي و مريم ! نه مثل آسيه و حوّا
فقط شبيه خودت هستي ! فقط شبيه خودت زهرا
اگر شبيه كسي باشي ، شبيه نيمه شب قدري
شبيه آيه تطهيري ! شبيه سوره ی ” اعطينا ”
شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور
سلام ما به تو اي باران ، سلام ما به تو اي دريا !
كبود شعله ور آبي ! سپيده طلعت مهتابي !
به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا !
بگير آب و وضويي كن ، ز چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله عاشورا
شعر سوم :
امام رضا ع
السلام ای موسی طوس تجلّی، السلام
يوسف افتاده در چاه خلافت اي امام
از مدينه تا خراسان کعبه دنبال تو بود
مرو را کردی مدينه، طوس را بيتالحرام
ای شبستان هميشه، ای نماز دائمی
ای خمستان مداوم، ای بهشت مستدام
باد و باران اند فرّاشان صحنات روز و شب
ماه و خورشيدند دربانان کويت صبح و شام
در خراسان خور اگر آسان برآيد لطف توست
ماه با شوق تماشای تو میآيد به بام
خانهات دارالسرور و قبلهات دارالقرار
کعبهات دارالخلود و مشهدت دارالسلام
هر که خاکت را نبويد امن عيش او تباه
هر که صحنت را نبوسد زندگي بر او حرام
سعی در صحن صفايت نيست کم از هروله
بوسه بر صحن شهيدت نيست کم از استلام
در حقيقت جمله عالم از رضا دم میزنند
صوفيان با هوی هوی و هندوان با رام رام
هر کجا هر سلسله بینام تو يک مشت ننگ
هر کجا هر هروله بیشور تو يک مشت نام
اسوه ی عشقی و اسطوره سلامت میکند
زاير کوی تو فردوسی و رستم پور سام
اين طرف مست کلامت ساقيان حيدری
آن طرف از تربت پاک تو میسازند جام
ای نماز ابرها در معبد چشمان تو
ای که بارانهای عاشق از تو دارند احترام
آسمان صبح نيشابور از انفاس توست
ای که در منظومه مشرق تويی ماه تمام
از خلافتها خلافی ماند و خلف وعدهای
کو معاويه؟ کجا رفتند مامون و هشام؟
کس نمیگويد که بغدادا کجا شد معتضد
کس نمیپرسد هشامی داشتیای شهر شام
قرنها بگذشت و جمع عاشقان اينجاست جمع
روز و شب برپاست اينجا بار خاص و بار عام
نسل آهوهای تنها نيست جز مديون تو
در سناباد غريبي صيد آهو شد حرام
پابرهنه چون علی(ع) رفتي به صحرايی غريب
تا نماز ناتمام جمعه را کردی تمام
آن نماز کامل کامل، نماز اعتراض
آن نماز حرکت و شور و قيامت، آن قيام
ديدی آن بازيگران هيچ اند پيش معجزت
ديدی آن جادوگران را شيرحق بردی به کام
ای که تو روح کلام اللهی و جان کتاب
ای که موساي کليم اللهی و اصل کلام
از تو بايد با تو گفتن، از تو و از درد تو
وقت شرح درد میمانم بگويم از کدام
آه ای خورشيد بطحا، شوکران نوش غريب!
آفريدی کربلاي ديگری در ارض شام
آن شبی که سرکشيدی شوکران درد را
بال و پر دادی به عشق و عقل را بستی لگام
ياد آن شبهای عاشق آن سحرگاهان سِحر
صبحگاهان نيايش، شامهاي گريه فام
هر که شب را با تو قسمت کرد پاداشش بهشت
هر که روزش با تو سر شد باد ايامش به کام
کيستم من تا شهيدان تو را باشم مريد؟
کيستم من تا غلامان تو را باشم غلام؟
جمعهها جمعاند در جان جهان، ای جان جان
جمعههای انتظار و جمعههای انتقام
يا علی موسي الرضا دست من و دامان تو
ما تو را داريم تنها السلام و والسلام
شعر چهارم :
امام زمان عج
به پایت ریختم اندوه یک دریا زلالی را
بلور اشک ها در کاسة ماه هلالی را
چمن آیینه بندان می شود صبحی که بازآیی
بهارا! فرش راهت می کنم گل های قالی را
نگاهت شمع آجین می کند جان غزالان را
غمت عین القضاتی می کند عقل غزالی را
چه جامی می دهی تنهایی ما را جلال الدین!
بخوان و جلوه ای بخشای این روح جلالی را
شهید یوسفستان توام زلفی پریشان کن
بخشکان با گل لبخندهایت خشکسالی را
سحر از یاس شد لبریز دل های جنوبی مان
نسیم نرگست پر کرد ایوان شمالی را
افق هایی که خونرنگ اند، عصر جمعة مایند
تماشا می کنم با یاد تو هر قاب خالی را
کدامین شانه را سر می گذارم وقت جان دادن
کدام آییینه پایانی ست این آشفته حالی را
تو ناگاهان می آیی مثل این ناگاه بی فرصت
پذیرا باش از این دلتنگ، شعری ارتجالی را
شعر پنجم :
امام حسین ع
كجاست كعبه اگر مسجدالحرام تویی تو
قسم به كرب و بلا حج من تمام تویی تو
همه نمازی و نیت ، قیام توست قیامت
شهید ظهر تشهد تویی ، سلام تویی تو
سر بریده و آیات بینات ؟ چه حالی !
یقین كه ركن یمانی تویی ، مقام تویی تو
به سعی سجده به گودال قتلگاه تو رفتم
نه سر برآورم از سجده تا امام تویی تو
تو بیت اولی و كربلاست اول بیتم
تو بیت آخری و آخر كلام تویی تو
شعر ششم :
امام حسین ع
نميدانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم
تو را در مثنوي، در ني، تو را در هاي و هو، در هي
تو را در بند بند نالههاي بيصدا ديدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم
دوباره ليلة القدر آمد و شوريدگيهايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم
شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم
صدايت كردم و آيينهها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم
نگاهم كردي و باران يك ريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم
تو را در شمعها، قنديلها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانهها ديدم
تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژههاي سبز رنگ ربنا ديدم
تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم
تو را ديدم كه ميچرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم
شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم
شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم
در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم
دمي كه اسبها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را اي بيكفن، در كسوت آل عبا ديدم
دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انّما» ديدم
هجوم نيزهها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم
تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم
تو را هر روز با اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم
همان شب كه سرت بر نيزهها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم
تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم
سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم
به يحيي و سياوش جلوه ميبخشد گل خونت
تو را اي صبح صادق با امام مجتبي(ع) ديدم
تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بيتاب در بيتابي طشت طلا ديدم
شكستم در قصيده، در غزل، اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم
تمام راه را بر نيزهها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري(س) تو را ديدم
دل و دست از پليديهاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومهي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم
مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم
اشعار دفاع مقدس،سیاسی و میهنی :
شعر نخست :
انقلاب
شیطان تو امروز به جز ما و منی نیست
خود را بشکن عشق به جز خودشکنی نیست
عشاق تو بیسر به سرای تو رسیدند
عشاق تو را واهمهی بیکفنی نیست
از جلوت اسلام چهل سال گذشته ست
جمهوری اسلامی ما خمشدنی نیست
لبنان و عراق و یمن و سوریه با ماست
درّ نجفی کم ز عقیق یمنی نیست
با اهرمنان این همه گفتید و نشستید
آرامش ما بستهی این چانهزنی نیست
زنبور عسل را چه به این تارتنکها
ای سفسطهگر! فرصت شیرینسخنی نیست
از هر کس و ناکس نتوان مشورت آموخت
هر راهزنی لایق این رایزنی نیست
هر وسوسه را عشق منامید عزیزان
این نفس پدرسوخته با عشق تنی نیست
امروز ابوجهل همان آل سعود است
در مکه یکی مثل رسول مدنی نیست
صد بار اگر “اشهد ان لا…” به لب آرد
والله ابوجهل مسلمانشدنی نیست!
صبر حسنی باید و فریاد حسینی
هر کس که حسینی است به غیر از حسنی نیست!
با فاطمه و زینب و اولاد علی باش!
هر راه جز این راه به جز اهرمنی نیست
شعر دوم :
برجام
آنها به توافق مهمی رسیدند
که قهوههاشان را تنها با یک قاشق شکر میل کنند
سپس به توافق رسیدند درباره قیمت اتاقهای هتل
بنا شد پول اتاقها را به دلار و یورو حساب کنند
توافق بعدی بر سر پرداخت پول اتاقها بود
که با ظرافت تمام این کار را به ما سپردند
آنها بر سر چیزهای مهم دیگری نیز توافق کردند
مثلاً این که مسی بهتر است یا رونالدو؟
مکدونالد خوشمزهتر است یا کیافسی؟
آنها پیشنویس پشت پیشنویس نوشتند
توافق شد که خط ظریف وقتی فارسی بنویسد
قشنگتر از خط کری است !
و خط کری زیباتر است وقتی انگلیسی بنویسد
توافق شد که پپسی خوشمزهتر از کوکاکولاست
توافق شد که تحریمها بماند برای بعد !
تا حریمها شکسته نشود
توافق شد که توافق بد بهتر از توافق خوب است
و توافق خوب گاهی همان توافق بد است
توافق شد که فکتشیت ایرانی همان گزارهبرگ آمریکایی است
توافق شد که مبارک است انشاءالله
روزی شبیه دوفردایی دیگر اگر بگویی مرگ بر آمریکا ، جرم است
سگهای آمریکایی در راهند با شوهایی شبیه شو باکو
در انتخابات مجلس به حزب ریزگردها رأی بدهید
به مکدونالد و ملک سلیمان با هم .
فردا پلاکاردها دولتی میشود
خیرمقدمها دولتی
شهدا دولتی
و با ترانههای دولتی ارکستر شبانه راه میاندازند
چقدر باید بگذرد تا ملتفت شوی برجام، یک جام شکسته است
و قطعنامه آخری یک تله انفجاری
امروز اراک را سیمان میکنند ، فردا مزار شهیدان را صاف
درون قبر هر شهید یک راکتور هستهای ست
هر شهید با استخوانهایش غنیسازی میکند.
از استخوان هر شهید فریاد مرگ بر آمریکا بلند است
برجام گیوتین است بر گردن کودکان یمن ، بر گردن غزه
از زیر میزهای مذاکره میترسم، از تهدیدهای روی میز نمیترسم
سوریه میرود،عراق میرود و میروند
شیعیان نبل الزهرا و این تذهبون و استحاله همین است
امام وارد کربلا شد، حر سر رسید و گفت: اول مذاکره !
شما اسبها و شمشیرها را تحویل بدهید
تا هشت سال بعد و هیچ کار نداشته باشید با یزید و معاویه و ابنسعد
نگاه کن حالا تکنوکراتهاست خطاب سخنگوی حضرت آقایم
آقا فقط اشاره بر قرمزها کرد و سبزها قرمز را رد کردند
با داعش لابد باید زمانی جنگید که داخل خاک ما شده باشند
آن هم نه با موشک
با کلاش و تبر و سنگ و چوب یا با همان برجام شیشهای
البته با اجازه آقای کدخدا !
شکر خدا که کلیدها به کار آمد
درها را بستند و با همان کلید گلوله ساختند
تا دلواپسان را یکی یکی بزنند
دلواپس نخست امام بود
میگویند پیرمرد برگشته است از شعار مرگ بر آمریکا
دلواپسان بعد شهیدان بودند
گفتند: فقط فاتحه بخوانید و برای شهیدان دعا کنید، فقط یک دقیقه سکوت کنید
دلواپسان بعد سپاهیان بودند و خودشان رفتند در کریسمس شرکت کنند
با برجام عکس سلفی بگیرند و بگذارند در اینستاگرامشان
و مادران شهید یکی یکی رفتند
و اینها یکی یکی پست تازه گذاشتند در فیسبوکشان و پست تازه گرفتند
کلاه امیرکبیر را شبانه دزدیدند و بر حزب سیاسیشان گذاشتند
و جملههای رهبری را کم و زیاد کردند و از یاد بردند دلواپس بودن جرم نیست
مانور مشترک بیبیسی و من و تو با روزنامههای سبز ، مجلههای زرد
و یا یادمان آوردند با شهیدان غواص برخورد سیاسی نکنیم
که شهیدان را بیصدا دفن کنید
و بهشیوه بیبیسی در دلمان دعای انگلیسی بخوانیم
آنها رفتند تا پول ملیمان دلار شود
و دلار هم چنان بالا برود تا بورسها زمین بخورند
اگر بناست نان ارزان نشود و بنزین گران شود
و پولهای آزادشده صرف شاتوبریان و برادران فابیوس شود
چرا مذاکره؟ چرا برجام؟
اصلاً خیال کنید که هستهای رفت مثل ترکمانچای و ترکمانقهوه
شهدا که نرفتند و مرگ بر آمریکا تمام نشده است
و این روزها دوباره میگذرد
بهجای این همه کیف چرمی انگلیسی
این همه کت و شلوار اتوکشیده و پیراهنهای سبک دیپلماسی
بهجای این همه رزرو اتاق و این همه صبحانه کاری
و این همه بریز، بپاش و بگو و بخند
بهجای این همه شکلات و قهوه و ترکمانچای
بهجای این همه هارت و پورت و خنده و انگلیسی حرف زدن
این همه قدقد و تخم طلایی پوچ
ایکاش عقلشان میرسید و تو را میفرستادند
حاج قاسم عزیز
حتی بیهیچ مترجمی تک و تنها
حتی با چشمهای بسته
تو از آنها بهتر بودی
هزار بار میبینی دنیای عجیبی است
آخر تخم خیار کیلویی چند؟
خرم سلطان دیگر چه صیغه است و ابتکار سیری چند؟
یکی بیاید و این شبکه را عوض کند !
شعر سوم :
مولا ویلا نداشت
گفت: شرمنده ام
یک سال است چیزی نگفته ام
گفتم: برای عاطفه ای که در ما مرده است
رحم الله من یقرء الفاتحة مع الصلوات!
گفتم: چیزی بخوان
گفت: رویم سیاه
آخر میدانی که . . .
گفتم: میدانم، خشکسالی است
اما در کیف های سامسونت هم
یک خروار مضمون ناب خفته است .
شاعران پروازی
هتل بازی
آدم های از خود راضی
دکه های سکه سازی!
اصلا مردم حق دارند کاسه انوری را بر سرتان خرد کنند .
کارمندان هنر فقط گزارش کار پر میکنند .
وقتی تابوت عاطفه بر زمین مانده بود
جمعی به جیغ بنفش می اندیشیدند
و برای کشف زوزه صورتی
هفت مرتبه الیوت و اکتاویو پاز را ورق میزدند
چقدر وقت ما صرف آدامس های بادکنکی شد .
بعضی شعرهایشان را
به مینا و آیدا و سوزی تقدیم میکردند .
احمق تر ها برای گرفتن نوبل
به شبکه های بی بی سی و واشنگتن دخیل می بستند .
میترسم روزی بهنام تمدن
به گردن بعضی زنگوله بیاندازند!
میترسم شلوارهای جین و چارلی ، کار دستمان بدهد
و شکلات های انگلیسی دهانمان را ببندد .
گاوهای چشم چران، آزادانه در خیابان میچرند
پسرخوانده های مایکل جاکسون به دانشگاه میروند .
اینشتین بی خوابگاه میماند .
دیوار مسافرخانه های ناصرخسرو
فرمول نسبیت را از بر میکند .
با این همه در دانشگاه ما
یک استاد ننر پاپیون میزند
و فرانسه صحبت میکند .
شعرای سبک قصیده و عینک
برای اهل قبور شعر میخوانند .
بوفالوهای آمریکا خلیج فارس را شخم میزنند .
برادرم با پوتین های کهنه سربازیش بسیج میشود
مادرم آب و آیینه و قرآن را می آورد
پدرم ” فالله خیر حافظا ” را میخواند
اما بعضی خاطرشان جمع است
که ناوگان آمریکا
به استخرهای سرپوشیدهشان کاری ندارد .
شرکت های ثبت نشده،
سیاست بازان لرد مستضعف
جیب برهای با جواز
جیب برهای بیجواز
مقاطعه کاران خیابان زعفرانیه
شرکت صادرات زعفران
شرکت صادرات فرش .
خجالت هم چیز نایابی ست
حتما باید مساله جنگ بماند برای بعد از جنگ
سیاست بازان باز سرگیجه گرفته اند
باند ارتشاء
باند زنا
اصلا گور پدر مال دنیا
ریاضتکش به ویلایی بسازد !
اصلا با این طرح چطورید؟
جان دادن از ما
طرح اقتصادی از شما !
بیا به آفتابی نهج البلاغه برگردیم
چرا نهج البلاغه را جدی نمیگیریم؟
مولا ویلا نداشت
معاویه کاخ سبز داشت
پیامبر به شکمش سنگ می بست
امام سیب زمینی میخورد
البته به شما توهین نشود
بعضی برای جنگ شعار می دهند
و خودشان از جاده شمال به جبهه می روند .
پیش از آنکه بر من حد تهمت جاری کنید
من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده ام
من دو شاهد عادل دارم :
قرآن و نهج البلاغه .
من چاپلوس نیستم
تملق نمیگویم
اما قدر امام را میدانم
بیایید قدر مردم را بدانیم
بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم
بیایید امام را اذیت نکنیم
بیایید امام را نصیحت نکنیم .
اردوگاه های فلسطینی را نگاه کن
ابوالفضل با مشک تشنه برمیگردد .
صدای گریه رقیه را میشنوی؟
گورباچف و ریگان هم کاندید صلح نوبل شده اند .
قرآن فهد زیباتر از قرآن قابوس چاپ میشود
عرفات شلوار اسرائیلی میپوشد
اما سازمان ملل هنوز جلسه تشکیل نداده است
تا به علی اصغر شیر خشک برسد
علی اصغر باید تا ماه آینده صبر کند .
راستی یاد شهیدان بیت المقدس به خیر!
جهان آرا که بود؟
حاج همت که بود؟
حاج عباس از دنیا یک قرآن جیبی داشت .
شهید خرازی
شهید نوری
سرداران بی دست
شهیدان گمنام
بی یادنامه
بی سنگ قبر .
عاصمی پودر شد
یوسف نوشته بود:
“خدایا، یوسف هم شهید میشود ، او را بیامرز . ”
اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسد:
“پر کاهی تقدیم به آستان الهی . ”
امسال هیچ شاعری با حلق اسماعیل هم صدا نشد
راستی شماره قطعه شهدا چند بود؟
این روزها مردم را با هوشیار و بیدار خواب میکنند!
خنده و چشم بندی
شوهای تالار وحدت
هنرمندان فخرفروش
خدا کند روایت فتح را فراموش نکنیم .
امسال در جلوی امجدیه کوررنگی بیداد میکرد
امسال همه چیز را
یا آبی دیدیم یا قرمز .
امسال هم انصاف های ما حسابی چرت زد
امسال وجدان های ما آنفولانزا گرفت
امسال تاکسی ها به پاهای قطع شده
با دنده چهار احترام گذاشتند .
چرا باید از زیر روسری های ژرژت
رشته های جهنم شعله بکشد
مگر اینجا الجزایر است
امسال در خیابان ولیعصر
هیچکس مثل خود آقا غریب نبود !
یک روز یک کراواتی سرمایه دار
با بنز قهوه ای اش از جلوی پایم ویراژ داد
و به عبای وصله دارم وصله های عوضی چسباند .
دیشب جلوی میهمانم تخم مرغ آب پز گذاشتم
دیشب مادرم با چای و کشمش سر کرد .
او قلبش برای انقلاب می تپد
اما وسعش نمیرسد یک نوار قلب بگیرد
و من میدانم که نوار قلب هم
همه منحنی های دردش را نشان نمیدهد .
مادرم دفترچه خدمات درمانی ندارد
و همیشه ابوالفضل به دادش میرسد
او برای شهیدان اشک میریزد
حلوا میپزد
و به ما یاد میدهد که چگونه شبهای جمعه
با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم .
او قبر شهیدان را با دست میشوید
بوی فقر و غربت
تمام پرچم های سبز و سرخ را به بوسه میگیرد .
وقتی باد چادر وصله دارش را تکان میدهد
او یک شب خواب خیمه های امام حسین (ع) را دید
خواب زینب را
خواب رقیه را
و فردایش مرا به آقا سپرد و روانه کرد
یکبار هم در خواب
آینده سبز برادرم را دید
و فردا وقتی خوابش را تعریف میکرد
مارش حمله میزدند .
او نمیداند کادیلاک چه جانوری ست
و داخل هواپیما چه شکلی ست
اما خوب میداند
که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبوده است
و امام زمان در جزیره خضرا نیست .
او قلبش برای انقلاب میتپد
و هر شب دعا میکند که پیروزی با امام باشد .
و آقا بیاید .
واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شعرهای،غزل،شعر اجتماعی،غزلیات،شعر سنتی ،شاعر ،شعری از ،یک شعر از،شعر سیاسی،غزلهای،غزلی از،تصویر،شعر انقلاب،برجام،عکس،انقلابی،درباره امام علی،شعر امام علی علیه السلام،درباره حضرت زهرا سلام الله علیها،درباره امام رضا ع،برای امام رضا علیه السلام،برای امام زمان عج،شعر عاشورایی،





