
فخرالدین عراقی- غزل شماره 286
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
کی روی خوبت با ما نمایی؟
بی تو چنانم کز جان به جانم
هر سو دوانم، آخر کجایی؟
بیمار خود را میپرس گه گه
پیوسته از ما مگزین جدایی
جانا، چه باشد؟ گر در همه عمر
گرد دل ما یک دم برآیی
تا کی ز غمزه دل ها کنی خون؟
چند از کرشمه جان را ربایی؟
چون میبری دل، باری، نگه دار
بیچارهای را چند آزمایی؟
دربند خویشم، بنگر سوی من
باشد که یابم از خود رهایی