نگارا، کی بوَد کامّیدواری

فخرالدین عراقی- غزل شماره 258

نگارا، کی بوَد کامّیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

چه خوش باشد که بعد از ناامیدی

به کام دل رسد امیدواری؟

بده کام دلم، مگذار، جانا

که دشمن کام گردد دوستداری

دلی دارم گرفتار غم تو

ندارد جز غم تو غمگساری

چنان خو کرد با دل غم، که گویی

بجز غم خوردن او را نیست کاری

بیا، ای یار و دل را یاریی کن

که بیچاره ندارد جز تو یاری

به غم شادم ازان، کاندر فراقت

ندارم از تو جز غم یادگاری

چه خوش باشد که جان من برآید

ز محنت وارَهم یکباره، باری

عراقی را ز غم جان بر لب آمد

چه می‌خواهد غمت از دل فگاری؟

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها