ماهرخان، که داد عشق، عارضِ لاله رنگشان

فخرالدین عراقی- غزل شماره 212

ماهرخان، که داد عشق، عارضِ لاله رنگشان

هان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان

نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بیدلان

هیچ اثر نمی‌کند در دل همچو سنگشان

با دل ریش عاشقان، وه! که چها نمی‌کنند؟

ابروی چون کمانشان، غمزهٔ چون خدنگشان

از لب و زلف و خال و خط دانه و دام کرده‌اند

تا که برین صفت بوَد، دل که برد ز چنگشان؟

ما چو شکر گداخته، ز آب غم و عجبتر آنک:

در دل ماست چون شکر غصهٔ چون شرنگشان

بیش مپرس حال من، زآنکه به شرح می‌دهد

از دل و دست ما نشان چشم و دهان تنگشان

غم مخور، ای دل، ار بوَد یک دو دمی چو دور گل

دولت بی‌ ثباتشان، خوبی بی‌ درنگشان

ابر صفت مریز اشک، از پی هجر و وصلشان

زانکه چو برق بگذرد مدت صلح و جنگشان

جان عراقی از جهان گشت ملول و بس حزین

کاهوی او رمید از آن عادت چون پلنگشان

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها