در ما به ناز می نگرد دلربای ما

عبید زاکانی – غزل شماره 4

در ما به ناز می نگرد دلربای ما

بیگانه وار میگذرد آشنای ما

بی جرم دوست پای ز ما درکشیده باز

تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما

با هیچکس شکایت جورش نمی کنم

ترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما

ما دل به درد هجر ضروری نهاده ایم

زیرا که فارغ است طبیب از دوای ما

هر دم ز شوق حلقه ی زنجیر زلف او

دیوانه میشود دل آشفته رای ما

بر کوه اگر گذر کند این آه آتشین

بی شک بسوزدش دل سنگین برای ما

شاید که خون دیده بریزی عبید از آنک

او میکند همیشه خرابی به جای ما

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها