بدیدم چشم مستت رفتم از دست

عبید زاکانی – عشاقنامه – شماره 9

غزل همام (1)

بدیدم چشم مستت رفتم از دست

گوام دایر دلی گویایی هست ؟

دلم خود رفت و می ترسم که روزی

به مهرت هم نسی خوش کامم اج دست ؟

به آب زندگی این خوش عبارت

لوانت لاوه نج من ذبل و کان بست ؟

دمی بر عاشق خود مهربان شو

کج ای مهروانی کسب اومی کست ؟

اگر روزی ببینم روی خوبت

به جم شهر اندر واسر زبان دست؟

ز عشقت گر همام از جان برآید

مواجش کان یوان بمرد و وارست ؟

به گوش خاوا کنی پشتش بوینی

به بویت خسته بی جهنامه سرمست


واژگان دشوار : 1-بعضی از مصراع های این شعر، گویا به گویش تاتی – که در عصر همام در تبریز معمول بوده –  سروده شده است. به خاطر اشتباه بودن آنها در نسخه های مورد استفاده، امکان تصحیح مصراع ها وجود ندارد.

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها