از غم لیلی به وادی گر چه مجنون می‌گریست

طبیب اصفهانی – غزل شماره 17

از غم لیلی به وادی گر چه مجنون می‌گریست

گر رموز عشق دانی لیل افزون می‌گریست

رفته در محفل سخن از آتشین‌رویی که دوش

شمع را دیدم که از اندازه بیرون می‌گریست

خون ز چشم آشنا می‌ریخت در بزم وصال

وای بر بیگانه کآنجا آشنا خون می‌گریست

آه دردآلود را در دل نهفتم شام هجر

آسمان از بس که از بیم شبیخون می‌گریست

دیده ی خونبار ما بود آنکه در محفل طبیب

هر زمان در حسرت آن لعل میگون می‌گریست

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها