شب چو بمیرم به سر کوی تو

طبیب اصفهانی – غزل شماره 139

شب چو بمیرم به سر کوی تو

زنده شوم صبحدم از بوی تو

می گذری خنده زنان از برم

می نگرم گریه کنان سوی تو

تا نگری جان و دل سوخته

بر سر هم ریخته در کوی تو

آمده ام اشگ فشان از دو چشم

آب زنم خاک سر کوی تو

فاخته دیگر نکند یاد سرو

ساخته با قامت دلجوی تو

سوخته از خوی تو جان طبیب

کآتش جانسوز بود خوی تو

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها