گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟

صائب تبریزی- غزل شماره 815

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟

با پیرهن گل نبود کار، رفو را

در کوتهی دست نهفته است درازی

زنهار به یک دست مگیرید سبو را

در مردم بی مغز سرایت نکند حرف

رنگین نکند بادۀ گلرنگ کدو را

فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر

از دست مده فصل بهاران لب جو را

در دامن گل همچو سپندست بر آتش

دیده است مگر شبنم گل آن برِ رو را؟

بر خاطر دریاست گران، باد مخالف

در مجلس می راه مده عربده جو را

از حرف، لب هرزه درایان نتوان بست

خاموش کند گوش گران بیهده گو را

صائب چه خیال است شود خردۀ زر جمع؟

تا غنچه صفت تنگ نگیرند گلو را

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها