اندیشه ز طوفان نبود دیدۀ تر را

صائب تبریزی- غزل شماره 804

اندیشه ز طوفان نبود دیدۀ تر را

گیرد ز هوا کشتی من موج خطر را

از صحبت ناجنس به کامل نرسد نقص

از تلخی بادام چه پرواست شکر را؟

فریاد که قسمت ز عقیق لب خوبان

جز خوردن دل نیست من تشنه جگر را

راز دل سودازدگان حوصله سوزست

در سوخته پنهان نتوان کرد شرر را

از اشک نگردد دل سنگین بتان نرم

با رشته محال است توان سفت گهر را

جمعی که رسیدند به سر منزل تسلیم

در رهگذر سیل گشایند کمر را

گردد هنر از صافدلی عیبِ نمایان

از تنگی چشم است چه اندیشه گهر را؟

از خط مکن اندیشه ز کوته نظریها

کز هاله بپرگار شود حسن، قمر را

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها