
صائب تبریزی- غزل شماره 658
ز عمر باج ستاند می دو سالۀ ما
به آفتاب شبیخون زند پیالۀ ما
ز بیقراری ما دردسر کشد بالین
شبی که دختر رز نیست در حبالۀ ما
ز زیر بال ازان سر برون نمی آریم
که رنگ گل نپرد از نسیمِ نالۀ ما
نشسته تا به کمر در میان خاکستر
هنوز تشنۀ داغ است برگ لالۀ ما