شوق اگر قافله سالار شود قافله را

صائب تبریزی- غزل شماره 553

 

شوق اگر قافله سالار شود قافله را

راه خوابیده پر و بال شود راحله را

دعوی پوچ دلیل است به نقصان کمال

رهزنی نیست به غیر از جرس این قافله را

خار اگر رحم به این بسته زبانان نکند

کیست دیگر که گشاید گره آبله را؟

گشت آرامش دل باعث آسایش زلف

که سکون سرمۀ آواز بوَد سلسله را

نفس سوختۀ گرمروانِ طلب است

هر سیاهی که نمایان بوَد این مرحله را

سر بی مغز به اقبال هما می نازد

سایۀ تاک کند مست تُنُک حوصله را

چون جمادی طرف روح تواند گشتن؟

نبوَد رتبۀ تحسینِ بموقع صله را

پیشوایان جهان امن از ابلیس نیند

صائب از گرگ خطر بیش بوَد سر گله را

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها