مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را

صائب تبریزی- غزل شماره 399

مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را

به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را

تهیدستی ندارد برگریز نیستی در پی

نگه دار از شبیخون بهاران گلستانم را

چو طوطی لوح تعلیمم ده از آیینه رخساران

مکن چون پسته سبز از خامشی تیغ زبانم را

ز خاک آستانت رو به هر جانب که می آرم

سر زلف گرهگیر تو می پیچد عنانم را

من آن رنگین نوا مرغم که در هر گلشنی باشم

ز دست یکدگر گلها ربایند آشیانم را

تو با این ناز تا در خلوت آغوش می آیی

تپیدن می کند از مغز خالی استخوانم را

 

[ثبات پا کرم کردی، عزیمت هم کرامت کن

گران کردی رکابم را، سبک گردان عنانم را]

 

[سبکروحی چو باد صبح در گلشن نمی آید

که ریزد در قدم چون برگ گل صائب بیانم را (کذا) ]

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها