
صائب تبریزی- غزل شماره 3505
نغمۀ عشق به گوش من دیوانه زدند
این چه اکسیر بهارست بر این دانه زدند
کعبه چون جامۀ غیرت نکند بر تن چاک؟
رقم حسن خداداد به بتخانه زدند
پیشتر زان که کند لاله به خون چشم سیاه
چشم را پنجۀ خونین به در خانه زدند
دل سودازده از آب و گل عالم نیست
اشکِ شمع است به خاکستر پروانه زدند
حلقه در گوش سخن باش که از سینِ سخن
به سر زلف گرهگیرِ عدم شانه زدند
عوض گنج گهر، نقد دل درویشان
خواب امنی است که در گوشۀ ویرانه زدند
شهد فردوس کجا، چاشنی وصل کجا؟
راه اطفال به شیرینی افسانه زدند
صفحه ای را که سویداست بر او نقطۀ سهو
ساده لوحان رقم کعبه و بتخانه زدند
چشم بیدار ازان قوم طلب کن صائب
که سر زلف سخن را دل شب شانه زدند