سالک از منزل نزدیک شکایت دارد

صائب تبریزی- غزل شماره 3300

سالک از منزل نزدیک شکایت دارد

شوق را سست کند ره چو نهایت دارد

تشنۀ تیغ فنا راست سپر ابر بلا

شمع آتش به سر از دست حمایت دارد

استخوانش اگر از دوری ره سرمه شود

عاشق از یار همان چشم عنایت دارد

آتشی در ته پا هست اگر رهرو را

هر گیاهی به رهش شمع هدایت دارد

تاک از گریۀ مستانه به میخانه رسید

گریه ای کز سر دردست سرایت دارد

سود سودای محبت همه در نقصان است

ساده لوح آن که تمنای کفایت دارد

اول سیر و سلوک است به دریا چو رسد

گر به ظاهر سفر سیل نهایت دارد

صائب اندیشۀ انجام نیارم کردن

بس که آشفته مرا فکر بدایت دارد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها