صبر در عشق ز دلها سفری می گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 3286

صبر در عشق ز دلها سفری می گردد

کوه در راه طلب کبک دری می گردد

پرتو عاریتی نعل در آتش دارد

دولت ماه به یک شب سپری می گردد

می و مطرب نبود زنده دلان را در کار

خنده بر غنچه نسیم سحری می گردد

از نظرها ز خط سبز شود پنهان حسن

آدمیزاد درین شیشه پری می گردد

غوطه در خون زند آن کس که کند غمازی

صبح خونین جگر از پرده دری می گردد

همچو آیینه که در شارع عام آویزند

عمر من صرف پریشان نظری می گردد

سیل را پل نتواند ز سفر مانع شد

قامت هر که شود خم، سپری می گردد

شد ز بی حاصلیم قامت چون تیر، کمان

شاخ هر چند خم از پر ثمری می گردد

عشق گردید هوس در دل سودا زده ام

دیو در شیشۀ عشاق پری می گردد

هر کجا کار به افتادگی از پیش رود

بال و پر باعث بی بال و پری می گردد

می شود نقص بصیرت سبب وسعت رزق

تنگ این دایره از دیده وری می گردد

صائب آرام دل من به جناح سفرست

تا که دیگر ز عزیزان سفری می گردد؟

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها